X
تبلیغات
نماشا
رایتل
سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390

فردا روز معلم است

فردا روز معلم است . سوم خرداد(جوزا) روز بزرگداشت از معلمان است . نمیدانم سوم خرداد در سراسرجهان روز بزرگداشت آموزگاران است یا تنها در کشورما ؟
فردا روزی است که وزیرآموزش پرورش و سایر مقام های بلندپایه ی حکومت گرد هم میایند وسخنرانی های غرا و نطق های آتشین ایراد میکنند . از بدبختی و رنج آموزگاران به اندازه کوه حرف میلافند و طامات میبافند . و ادعاهای اغراق آمیز و وعده های سرخرمن میدهند و دل آموزگاران بی نوا را خوش میسازند .

رسانه های دیداری و شنیداری این موضوع را با آب  و تاب خاصی گزارش میدهند و و روزنامه ها با تیترهای درشتی مینویسند که وزیر آموزش و پرورش چنین و چنان گفت  . درفلان جا مکتب ساخته شد و در بهمان جا با مصرف اینقدر دالر قرار است مکتبی ساخته شود . گزارشگران و روزنامه نگاران شاد اند که برای امروز هم سوژه ی چاق و چله  یافتند

اما با تاسف این همه هیاهو و برو و بیا  فقط برای یک روز است و فردایش همه چیز به باد فراموشی سپرده میشود .

من بدرستی  نمیدانم در دیگرکشورها آموزگاران درچه جایگاهی قرار دارند ؟ ودرمتن جامعه با آنان چگونه برخورد میشود ؟

ولی در افغانستان متاسفانه آموزگاران فقیرترین ، بیچاره ترین ، و بی دست و پاترین قشر جامعه را تشکیل میدهند . نه حکومت  توجهی درین زمینه دارد و نه مردم به چنین درکی رسیده اند . که از طبقه ی همیشه در رنج و عذاب آموزگار یا به گفته ی جلال آل احمد معلم جماعت حمایت کنند و یا دستکم بدانند که معلم جماعت چه ارزشی دارند برای یک کشور .

باری در جایی خوانده بودم که جاپانی ها هیچ نوعی نمیتوانستند به پیشرفت و ترقی دست یابند وبعد از هر تلاش ناموفق دربرابر تمدن غرب به شکست مواجه میشدند. تا اینکه مجلس بزرگی در کاخ امپراطور ترتیب داده شد و تمام خردمندان جاپان از هر گروه و طبقه ای گردهم آمدند و در باره ی چگونگی پیشرفت تند و شتاب آلود کشور شان اینکه از چه راهی میتوان بدین پیشرفت دست یافت و چگونه میتوان جاپان را از بدبختی و ذلت ناشی از جنگ نجات داد به شور و کنکاش نشستند . گروهی به متکی بودن بر زراعت و پیشرفت ازین طریق تاکید داشتند و گروهی دیگر از پیشرفت نمودن صنعت حرف زدن و گروه سوم از تکیه نمودن بر ماهیگیری و تربیه مواشی سخن راندند و چهارمین گروه که خردمندترین شان بودند گفتند بدون آموزش و پرورش و آموزاندن مردم دیگر هیچ راهی وجود ندارد تا به پیشرفت ، ترقی و آبادانی دست یافت و تنها شاهکلید ترقی ما تاکید بر هرچه بهتر و برتر بودن آموزش و پرورش است . همگان براین امر توافق نمودند و تمام سعی و تلاش شروع شد تا آموزش و پرورش را امر اساسی قرار دهند و بیش از هرچیز دیگر بالای تعلیم و تربیه اطفال و بالابردن سواد عمومی مردم کار کردند . که امروز نتیجه اش را میبینیم با تخنیک و تمدن ممتاز خود بر سراسر دنیا فرمان میرانند .

پرسش درینجاست که وضعیت آموزش و پرورش (تعلیم و تربیه ) در افغانستان چگونه است ؟

کشوریکه بیشتر از سی سال است در میان کشت وخون دست و پا میزند وتا هنوزممکن نشده که حداقل نیمی از مردمش  باسواد باشد .

کاستی از کیست و در کجاست ؟

پرداختن بدین پرسش از طرفی آسان مینماید . بگوییم موجودیت سی سال جنگ داخلی و مداخلات بیگانگان مسبب این همه بدبختی است . ولی پرسش دیگری قد برمی افرازد که چرا ما سی سال تمام با یکدیگر جنگیدیم و هنوزهم میجنگیم ؟ و چرا فریب بیگانگان را باید خورد ؟

فعلن درین نبشته ی کوتاه مجالی نیست تا درین باره بیشتر نوشته گردد و به پژوهش گرفته شود . بلکه بیشترسعی میشود به وضع آموزگاران و آموزش و پرورش پرداخته شود .

طوریکه از کهنسالان میشنوم و همیشه برایم گفته اند این" که معلم آنوقت ها دانشی داشت مقام معلمی کم مقامی نبود ". ولی چرا از دهه ی شصت خورشیدی ارزش آموزگاران سیر نزولی خود را پیموده و امروز به آموزگار بدترین توهین ها میشود و مقامش را به سخره میگیرند و اصلن بیزاری خود را به معلم جماعت نشان میدهند . امروز آموزگاری به یک حرفه و فن درجه سه نزول کرده است و هر گاهی دل شان خواست میتوانند از آن کنار روند . در گذشته ها آموزگاران از سرشناس ترین و محبوب ترین اقشار جامعه بودند و در میان مردم قدر و منزلتی داشتند . و واقعن از دانش و آگاهی وسیعی برخوردار بودند . که از رهگشایان اصلی مشکلات مردم بشمار میرفتند . امروز چونان دیروز نیست . کم دانش ترین و بی مایه ترین اشخاص به آموزگاری میپردازند و اگر کاری برای شان یافت نشد میروند و به درس دادن میپردازند .اگر به مطلقیت حرف نزده باشم بیشتر آموزگاران ما بدبختانه چنین اند . چرا نصاب درسی ما پایین ترین و ضعیف ترین نصاب درسی دنیاست . و چرا به شغل شریف آموزگاری به دیده ی قدر دیده نمیشود و مردم از معلم بودن میگریزند . چرا آموزگاران از یاد نمودن شغل خود در میان میان صاحبان شغل های پر آوازه و محبوبی چون داکتر و انجنیر میشرمند و خودداری میورزند که بگویند معلم استند . امروز بی کیفیت ترین وناباب ترین کتب از سوی وزارت آموزش ـ پرورش به چاپ رسیده و در مکاتب تدریس میشوند . که نه سودی برای نوآموزان  ما دارند و نه محتوا و متن آموزنده یی برای دانش آموزان .

در گذشته بهترین اساتید دانش و ادب برای تالیف کتب درسی برگزیده میشدند و بهترین کتاب های آموزشی را برای مکاتب مینوشتند که سهم بس بسزایی در روند آموزش ـ پرورش داشت . امروز اینطور نیست کتب نشرشده ی آموزش ـ پرورش نه تنها کاستی های املایی و دستوری دارند بلکه تحریف شده و سرچپه نیز نوشته شده اند . از نوشتن حقایق درین کتب طفره رفته اند و بگونه ی انحرافی و گمراه کننده یی نیز نوشته شده اند که تاثیری بس ناگوار بر دانش آموزان ما خواهد داشت .این نخستین بار نیست که چنین کتاب های چاپ و درس داده میشوند رژیم های قبلی نیز بار بار تلاش کردند تا ذهنیت دانش آموزان را تغییر دهند که از جمله به کتاب های نشر شده ی دوران ظاهرشاه بابای تحمیلی ملت و دوران محمدداوود میتوان اشاره نمود که تا چه حد فاشیستی و تبعیض آمیز نوشته شده بودند . و بعدن رژیم کمونستی همه چیز را در کتاب های درسی سرخ نوشت و تاریخ را درچشم دانش آموزان سرخ جا زد ولی بازهم کتاب های درسی مضامین ساینسی ، ریاضیات ،  علوم طبیعی و ادبیات از بارمعنایی و محتوای آبرومندی برخورداربودند

مجاهدین از زمان جکومت موقت شان در پشاور دست به نشر کتاب های با ماهیت اسلامی زدند که با پیروزی شان این کار وسعت بیشتری یافت . ولی چنان از افراط کار گرفتند که دانش آموزان ساده یی چون من آماده بودند در همان صنف اول به جبهه ی جنگ بروند و یا هرجا ریش تراشیده ی را دیدند با سنگ بزنند . زیرا در کتاب های ریاضی ما درصنف اول چنین نوشته شده بود ." یک مجاهد ده مرمی دارد اگر با پنج تای آن پنج کمونست را بکشد چند تای دیگر باقی میماند " ویا در کتاب دینیات خوانده بودیم که " هرکس ریش خودرا تراشد کافر است و خونش مباح است  " بعدا طالبان آمدند که نمیدانم کتاب های شانه چگونه بود

اما امروز .....!

آب از بالا گل آلود است وقتیکه شخص  وزیر آموزش پرورش از سواد کافی برخوردار نباشد چگونه میتوان ازوی انتظار داشت که به وضعیت آموزش پرورش توجه نشان دهد و یا شایستگی برای این کار داشته باشد .

مشکل نه تنها در آموزگاران ما است بلکه دانش آموزان نیز چنان در نوعی لاقیدی و بی پروایی گیرمانده اند که نپرس

من نمیدانم این همه فرهنگ دهشت و وحشت از کجا به این سرزمین ریخته است . آموزگاری به دانش آموزش دل میبندد و منتظر فرصتی میگردد تا فراچنگ آردش و دانش آموزی فک و دندان استادش را میشکند . نگهبان  دروازه ی مکتب  مدیر را کتک میزند و سرمعلم در برابر پنج هزار افغانی دانش آموز منفک شده را دو باره برمیگرداند و در صنف بالاتر مینشاند . پسرانیکه تازه پای درصنف هفتم مانده اند و هنوز بدرستی پشت لب شان سبز نشده از مکتب فرار میکنند  .تا به دوست دختران خود برسند . و دختران تازه سال بجای توجه به درس و تعلیم شان مصروف مشاطه ی صورت و آرایش جمال خود میگردند  .

این وضع نه تنها در مکاتب چنین است بلکه در دانشگاه ها وآموزش های عالی وضع بدتر ازین است .

و از دیگر سو چنان آموزگاران بیسواد و کمسوادی روی عرصه آمده اند که تخته ی سیاه و تباشیر از بودن شان میشرمند چه برسد به دانش آموز

امروز بهترین آموزگاران ما یا در ان جی او های خارجی مصروف کار اند یا باز نشسته شده اند . در هر مکتب و دانشگاه تعداد آموزگار به معنای واقعی این واژه از شمار انگشتان یک دست بیشتر نیست . مقصر این همه کی است ؟

در پهلوی هزارویک دلیل دیگر کمبود معاش و دستمزد کافی سبب شده است تا هیچ کسی به آموزگاری علاقمندی نشان ندهد . یک آموزگار بعد از یکماه جان کندن پنج هزارافغانی میگیرد که تنها کرایه ی منزل میشود و اگر هم بسیار شود نان خشک و چای . از دارو و درمان ، البسه و لوازم دیگر و هزاران چیز مواد مورد نیاز خبری نیست

در رژیم های قبلی نوعی تحفه و تارتق برای آموزگاران داده میشد . کوپون . توزیع مسکن برای آموزگاران و معاش بخششی و گونه های دیگر

ولی امروز آموزگاران ما از بی خانگی ـ فقر ، ناداری ، جنگ ، ناامنی وهزار بلای دیگر فرصت تفکر و اندیشه را ازدست داده اند و نمیدانند که چگونه باید تدریس کرد و چطور باید با دانش آموزان برخورد کرد .  

حکومت مافیایی و فساد پیشه ی ما باید در نخستین گام به آموزش و پرورش توجه کند . و وزیر بی کفایت و بی سوادش را برکنار کند . و یک شخص تحصیل یافته و کاردان را بجایش بگمارد . حداقل کسی باشد که معنا و ارزش واقعی کلمه ی آموزش ـ پرورش را بداند .

بهروز خاوری

 2 : 21 بعد از نیمه شب 2/3 خرداد

خوابگاه دانشجویان ـ دانشگاه کابل