X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سه‌شنبه 5 آذر‌ماه سال 1392


یکم: آن هایی که دل نازک، تکانِ قلبی، خوی نرم و گیاه‌خوارانه دارند این ویدیوی وحشت ناک را نبینند.
دوم: عاشورا رویدادی تاریخی، فزیکی و مربوط به هزار و چارصد سال پیش است و با تمام ابعاد متافزیکی، قدسی، الهی و آسمانی‌یی که برایش می تراشند، رویدادی بوده که در صحرایی رخ داده و جنگی بوده بین دو عمو زاده و بر سر قدرت و منافع سیاسی و مادی، حالا این که حسین نمایندۀ خیر است و یزید مادر مرده نمادِ شر، مربوط به داوری هوا خواهان حسینی است ولی اگر بنی معاویه هم طرف دارانی می داشتند و امروز می بودند همین داوری را می کردند؟ این که حسین نواسه پیام بر است و فضیلتی بالابلند دارد بر هیچ کسی پوشیده نیست. ولی یزید چی کسی است؟ آیا یزید در چند پشت، به حسین نمی پیوندد؟ هر دو عرب، هر دو قریشی و هر دو مربوط به هزار و چارصد سال قبل.
سوم: این سینه زنی و قمه زنی و جوش و خروش و هیاهو و های های و ضجه و ناله و نفرین و خودزنی و هزاران چیغ و داد دیگر، تا زمان صفویان وجود نداشته و این را این اصحاب شیخ صفی خدازده میان مردم رواج دادند و عاشورا را تبدیل کردند به رژۀ سادیست ها و مازوخیست ها و دیگر طرف داران خون و خونریزی.
چارم: در منابع تاریخی از سوگواری مسلمانان آمده است اما نه این گونه خود را دریدن و سر و سینه و پشت را بریدن و سرتاسر شهر را دویدن و مردم را آزاریدن.
پنجم: این جوانِ پاکستانی را خدا نبخشد که با این حرکت خود دل هر چه که آدم است از دین و دین داری و سوگواری و عزا داری سیاه می سازد.
ششم: شیعیان عزیز ما به خصوص شیعیان دوازده امامی، عاشورا و سوگواری را چنان شخصی و مختص به خود می سازند که آدم فکر می کند همین دیروز از دکان روبرو خریده اند و مانند تلفون همراه در جیب می گردانند.
هفتم: پرسشی که برای کدام بی دین، مسیحی، یهودی، لاییک، بودایی، مسلمانِ سنی و مسلمانِ شیعه اسماعیلی مادر مرده به میان می آید این است که این خونریزی و کله کفاندن و دل مردم را کفاندن چی فایده ای برای حسین، و در کل تشیع دارد؟
این هم نوشتۀ عبدالرحیم مرودشتی روزنامه نگار ایرانی
(هشدار: اگر مثل من آدمِ نازکی هستید این فیلم را نبینید. خلاصه‌اش این است که یک جوان پاکستانی پشتش را در عزاداری با شمشیر می‌شکافد. دوستان می‌گفتند بعدش هم فوت کرده.)
بنده به شهادت شناسنامه و نامم و تاریخ خانودگی‌ام آدم مسلمانی هستم. قبله‌ام هم گل سرخ و این حرفها نیست. یک مکان مقدسی است در کشور پادشاهی سعودی که پس از اخذ پاسپورت و پرداخت حقوق و عوارض گمرکی و تهیه‌ی بلیط طیاره و تدارک هتل و... می‌توانم سالی یک مرتبه جهت تجدید عهدم به آنجا بروم و روحم را صفا بدهم. نمازم را هم وقتی می‌خوانم که این مؤذن مصری روزی دوازده بار بر بالای منار، زمان فرارسیدنش را از طریق بلندگوی هشتصد وات اعلام کند. یعنی تکبیرة الإحرام علف و این ژیگول‌بازی‌ها را نمی‌فهمم. اما خداییش دلم هم نمی‌خواهد یک طایفه‌ای مسلحانه و با سلاح سرد بیایند در خیابان و در مقابل کودک و بزرگ و مرد و زن این‌طور که این آقای پاکستانی خود را می‌شکافد، مجروح کنند. به نظرم این‌گونه حرکات که در پاکستان انجام می‌شود ما ایرانی‌ها را هم تحریک و تشجیع می‌کند که از آن قوی‌تر انجام دهیم بلکه مورد رضایت بیشتر اولیای دین باشد. آخه خداییش اگر این دین است پس بددینی و انحراف از دین کدام است؟