X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 22 مهر‌ماه سال 1392

روز معلم

روز معلم ره تبریک می‌گم
1. تبریک می گم، به معلمی که برای گریز از درس و رهایی از شرِ سوالِ شاگردا، نیم سات ره فکاهی می‌گفت و نیم سات دیگه ره قصۀ سفرهایشه می کد.
2. تبریک می گم، به معلمی که سه ساعته راه مره تا مکتب نادیده می گرفت و هر روز در دروازۀ مکتب، با چوبِ بیدهای تازه غنچه کرده دست های همایونی مان را بیدکاری می فرمود.
3. تبریک می‌گم به معلمی‌ که در پشتِ میز، سیخ های بافتنی ره می‌کشید و مرمی واری، برای جنابِ شوهرش جاکت می بافت.
4. تبریک می‌گم به معلمی که ریشش تا ناف بود و از جامع الزهر ماستری در دین داشت، از اسلام چنان حرف می زد که می گفتی خودِ محمد مصطفا همی است و روزی به هزار و یک بهانه به صنف می آمد (ده سال بعد دریافتیم که جناب بچه باز بوده) و صنف دهم الف، دل از دل‌خانه مردکه ربوده و او را از مصر تا بدخشان کشانیده
5. تبریک می گم به معلمی که بیولوژی را وحشت ناک درس می داد و بحث های ژنی و هورمونی عاشقش ساخت عاشق یکی از هم صنفی ها و درس های بیولوژی از یادش رفت.
6. تبریک به بصیرخان که دل مه از دانشگاه سیاه کرد و دل خودش سیاه تر از روزگار مه بود

یکی دو معلم خوب داشته ام که اونا نیازی به تبریک گفتن ندارند و بیشترین درس را از کسی یاد گرفته ام که هیچ وقت معلم رسمی ام نبوده است.
نگاره: ‏روز معلم ره تبریک می‌گم
1. تبریک می گم، به معلمی که برای گریز از درس و رهایی از شرِ سوالِ شاگردا، نیم سات ره فکاهی می‌گفت و نیم سات دیگه ره قصۀ سفرهایشه می کد.
2. تبریک می گم، به معلمی که سه ساعته راه مره تا مکتب نادیده می گرفت و هر روز در دروازۀ مکتب، با  چوبِ بیدهای تازه غنچه کرده دست های همایونی مان را بیدکاری می فرمود.
3. تبریک می‌گم به معلمی‌ که در پشتِ میز، سیخ های بافتنی ره می‌کشید و مرمی واری، برای جنابِ شوهرش جاکت می بافت.
4. تبریک می‌گم به معلمی که ریشش تا ناف بود و از جامع الزهر ماستری در دین داشت، از اسلام چنان حرف می زد که می گفتی خودِ محمد مصطفا همی است و روزی به هزار و یک بهانه به صنف می آمد (ده سال بعد دریافتیم که جناب بچه باز بوده) و صنف دهم الف،  دل از دل‌خانه مردکه ربوده و او را از مصر تا بدخشان کشانیده :)
5. تبریک می گم به معلمی که بیولوژی را وحشت ناک درس می داد و بحث های ژنی و هورمونی عاشقش ساخت عاشق یکی از هم صنفی ها و درس های بیولوژی  از یادش رفت.
6. تبریک به بصیرخان که دل مه از دانشگاه سیاه کرد و دل خودش سیاه تر از روزگار مه بود

یکی دو معلم خوب داشته ام که اونا نیازی به تبریک گفتن ندارند و بیشترین درس را از کسی یاد گرفته ام که هیچ وقت معلم رسمی ام نبوده است.‏