X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
پنج‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1392

خود آزاری 1

مازوخیسمی در سر و سر چون مازو، آفتابِ این روزهای کابل داغ است و سرت داغتر از آن، انگار آتشی افروخته اند در جانت و جایت میانِ آتش، آتش به جان زده تر از تو پیدا نمی‌شود در این شهر و هیچ کسی را نیست پروای شر و مسلط شده اند بر شهر، شرارت ها.
در هر گام، دراز می شود به سویت دستِ گدایی به گدایی و یک گام هست فاصله از این گدا تا آن گدا، دستت دراز نمی‌شود برای کُمک و نیست در جیبت پولی حتّا کمَک، تنها قلبت به درد می‌آید از دیدنِ این صفِ درازکشیده و چه دراز کشیده این صف، حیران می‌مانی چی سان کنار بیایی با این وضعیت و می‌روی کنار دریا، دریا نه نهری خشک‌شده که روزگاری دریا نام داشته. می روی و می رسی به دیوانه‌یی به نام نریمان، که نر است اما ایمان ندارد. نریمان بدتر از تو به بیماری خودآزاری دچار است و ناچار و هی می‌گردید و می‌گردید سراسرِ کارته سه و کارته چار، آفتاب داغ تر از چاشت های دیگر روز بر سر تان می‌تابد و بی‌تاب تر می‌سازد تان. نه جایی بر نشستن و نه آبی برای دست و روی شستن. گرما تکه تکه روی آدم ها می نشیند و نفس ها را بند می‌سازد. انگار تابستان امسال بسیار آماده تر و مجهزتر از هر سال دیگر است. تمام روز را گام زدید با هم و گام زده اید سراسر شهر را درهم و برهم. فردا هند خواهد رفت این نریمانِ بی وجدان و دیدنش تا مدتی دراز ناممکن، و امروز را حرام کردن با او هست ممکن.