X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
یکشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1390

روزگار غریبی است، اکه جان!

تقدیم به فریدون خاوری برادر بزرگم که همیشه مرا از لت خوردن و از گیر سگ ها نجات می داد

.

روزگار غریبی است اکه جان! خاینان همیشه به ناز و نعمت های فراوان می رسند، و بر تخت های زرین تکیه می زنند و تا می توانند از این دنیا لذت می برند ولی راست گویان و راست کاران همیشه از چنین نعمت ها بی بهره اند . من خودم همیشه در حقِ تو خیانت می کردم و خاین بودم  و هستم. نخستین خیانتم این بود که خیلی زود به دنیا آمدم. و تو بی چاره را از خوردنِ شیر مادر محروم کردم . دومین خیانتم این است که من از تو خُرد تر هستم و همیشه بار تمامِ اشتباهاتم را می انداختم بر گردن تو و پدر و مادر هم از من حمایت می کردند و حق و ناحق سرزنشت می کردند و می گفتند که تو بزرگ تر هستی  و نباید این طفلک معصوم را به رنجانی و آزار دهی یا لت و کوب نمایی ولی نمی دانستند که این طفلک، هیچ معصوم نیست . بل برعکس خیلی هم لعنتی و شیطان است .

روزگار غریبی است، اکه! تو که همیشه پت و پنهان از پدر کارهای خانه گی ام را می نوشتی و تمام مشکلاتم را حل می کردی حالا باید داس در دستت باشد  و به دِرَوی، ولی من نابکار و همیشه دردِسر برایت اکنون در این شهر بی کار و بیمار می گردم . عجب دنیایی است  . 

یادت می آید که همیشه بر سر هر کار خُرد و ریزه با تو جنگ  و دعوا می کردم  . اکنون سخت شرمندهء آن کار ها هستم . یادت می آید  وقتی که تو می رفتی مکتب، من تمام تشله هایت را می دزدیدم و یا کاغذپران هایت را  بلند می کردم .  و جگر خونت می ساختم . تو همیشه مرا از لت خوردن و از گاز گرفتن سگ ها نجات می دادی . کارهای سنگین و شاقه را خودت می کردی و کار های سبک را به من می گذاشتی  . ولی من قدر و قیمتت را نمی دانستم . چه روزگاری بود . تمام  اشتباهاتم را بر گردن خودت می انداختم و از تنبیه و تهدید خانواده فرار می کردم . اکه! چه صبور بودی و چه سنگین و ساکت.

روزگار غریبی است، اکه جان! تو با آن همه شرافت و نجابتت در رنج و مشقتی و تمام بار خانه را بر دوش می کشی ولی من با این همه خبث و خیانتم فارغ از کار و روزگار روزم را گم می کنم . تو با آن همه لیاقت و توانایی ات در منطقهء کوچکی اسیر بدی ها و بلا های روزگار شده یی . ولی من با این همه تنبلی ام در کابل هستم و همه امکانات برایم مهیا است . ولی از این ها هیچ استفاده یی نه کرده ام . و تمام فرصت ها را برباد داده ام ای وای .

کاش به جای من تو در اینجا می بودی و به همه نشان می دادی که چه مردی استی و چه توانایی های داری . و سر پدرم را از افتخار بلند می کردی ولی افسوس به جای تو این دیوانهء لعنتی آمده است و تمام روز خود را بی هوده هدر داده و به جز از ولگردی دیگر کاری ندارد . و مایهء شرمساری پدر و خانواده شده است وای وای

  روزگار غریبی است اکه جان! آدم های خوب همیشه در رنج و مشقت اند و دمی را بی غم نمی بر آرند ولی آدم های نابکار، مصرفی و بی هوده که فقط بارِ دوش جامعه و مردمِ شان اند به همه چیز می رسند . اکه جان! یک بار دیگر از تمام حماقت هایی را که در سراسر عمرم مرتکب شده ام و همهء شان باعث دردِ سر تو شده اند پوزش می خواهم و شرمسارم .

روز تولدت را برایت مبارک باد می گویم و از خداوند می خواهم که تو را با فرزندان نازنین ات همیشه شاد و تندرست نگه دارد .

زادروزت مبارک

بهروز 

برادری که برایت هیچ فایده یی نداشته و ندارد