X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
پنج‌شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1390

دیداری باخفته گان


برش دوم :


این نخستین دیدارم بعد از سه سال روز گم کردن در کابل از بالاحصار بود . آهسته آهسته به شهدای صالحین رسیدم . ونخستین سنگ قبریکه نظرم را جلب کرد متعلق به انعام الحق گران پیلوت هواپیمای آریانا بود . که بدلایل نامعلومی در 22 سنبله 1356 در کابل ترور گردید .

دومین قبریکه زیارت و دعا کردم از آن پهلوان صدیق زرگر بود . که درباره ی جوانمردی ها و کاکه گیش در نبشته های استاد زریاب خوانده بودم .

درسی قدمی آرامگاه شادروان صدیق زرگر . گور گنبدیی با چهار مناره ی کوتاه و معماری به سبک قدیم قرار دارد دلم پر از آشوب است که داخل شوم . در اولین پله که گام مینهم چشمم به لوح قبر می افتد . وه ! امیرعالم خان ، پادشاه ناکام و ناشاد بخارا . آخرین امیر از سلسله شاهان (منغیت ) که در سال 1911 به امارت رسیده بود ودر سال 1920 بعد ازهجوم ارتش سرخ و کمونست های وفادار به آن بسوی افغانستان گریخته بود . عجب دنیای غدار این امیر مهاجر و بی نوا سرانجام در سال 1944 در کابل چشم از جهان پوشید دعایی بر روانش میفرستم ومیبرایم . لحظه ی اینسو و آنسو میبینم . ده قدم پایینتر گور دیگری قرار دارد که بنایی چهارگوش و گنبد کوچک سبزرنگی دارد . میخواهم بروم و سنگ قبرش را بخوانم و دریابم چه کسی در زیر آن خفته است . اما میترسم که اینجاها ماین نداشته باشد زیرا چنان سوت و کور است که گویی سالهاست کسی اینجا گام ننهاده است حتی کوچک ترین نشانی هم از جای پا نیست ... هرچه باداباد تصمیم میگیرم که تمام قبرهای گنبدی و کهنه را ببینم و زیارت کنم ...... رسیدم . این بنای زیبا و گنبدی متعلق به حاجی اکبرخان و فرزندانش است . آرامگاه زیبایی ساخته اند دعایی میکنم ... چشمم به یکی از گوشه ی یکی از ستون های آرامگاه می افتد . که با رنگ سیاه بر حاشیه ی سپیدش تصویر قلبی را کشیده اند !!! نمیدانم کار چه کسی است اما سخت در تعجبم !!!


این تصویر قلب را آیا بازمانده ای ازین خفته گان کشیده است . که میخواسته سوز جدایی را نشان بدهد . یا ازین عاشقان بازاری است که هرروز عاشق کسی میشوند و بدون ملاحظه بر هرجایی و مکانی i love you مینویسند وقلب تیرخورده ای میکشند . نمیدانم این فرهنگ زشت و ناپسند تحفه و میراث کدام پدرسوخته ی بوده که امروز به یک نسل بیسواد و بی نظم ما میراث مانده است .

دوسه درخت توت هم درینجا وجود دارند شاید درگذشته تعداد درختان توت بسیار بیشتر از امروز بوده و گورستان شهدای صالحین رنگ و صفایی داشته و مانند امروز دشت خشک و سوزانی نبوده ؟!!؟

آرامگاه دیگری هم باساختمان قدیمی ، مناره های زیبا و گنبدشکسته ی که بیرق سه رنگ افغانستان را برآن کشیده اند. نمیدانم مال کیست ؟ سنگ قبرش شکسته و فرسوده شده است !! کوشش میکنم که بخوانمش ... متاسفانه نمیشود فقط میتوانم سال 1203 هجری قمری و یک آیت از سوره ی فاتحه که در آن حک شده بخوانم آخرندانستم مال چه کسی است ؟

اندکی دورتر در حاشیه ی سرک قیر وسط این گورستان چشمم به یکی از کهنه ترین مقابر می افتد . عجب معماری باشکوهی !!! سقفی گنبدی با خطهای دایروی وبیضوی گون و نیم دری های بسیار زیبا به سبک طاق های رومی دراین معماری خشت پخته بکار رفته و بسیار کهنه و اصیل معلوم میشود . ازکسی میپرسم این قبر ازکیست ؟ پیرمرد گوشهایش سنگین است چند حرف نامفهوم میزند و من از  حرفهایش چیزی سردر نمی آورم آخر تاب نمیاورد و اشاره میکند که دعایی بکن و برو . میخواهم بروم داخل ولی ازین خشکه مقدس ها هراس دارم . آنانیکه در راهپیمایی اعتراض به سوختن قرآن دستکم دوازده تن بیگناه را سر میبرند . همتایان شان بسیار زودتر ازآن میتوانند بجرم داخل شدن دریک مزار متبرک چند قفاق جانانه نثارم نمایند . چنددقیقه ای صبر میکنم و  به معماری با شکوه آرامگاه مینگرم و بعد داخل میشوم . وه ! سراپا زیبایی و کمال هنر آدمی . چند گور خورد و بزرگ در کنارهم قرار دارند و نوشته های عربی به خطی بسیار خوش ولی رایج   به روزگار گذشته  بدرستی نمیدانم این خط زیبا چه است ؟ کوفی ؟ نستعلیق ؟ جلی ؟ یا چیز دیگری

بسختی آیاتی چند از کلام الله را که بر گورهای سیاهرنگ حک شده میخوانم. سراسر دیوار آرامگاه را تصاویر پنجه ی دست آدمیزاد پوشانیده است . دقیقن نمیدانم چه مفهومی دارد ولی درتمام زیارت ها نمونه ی فلزی اش را دیده ام . و نمادی از تقدس است . ..آخر نتوانستم بفهمم این آرامگاه باشکوه و قدیمی با این ابهت و عظمت فروخفته مال چه کسی است ؟ این دومین آرامگاه قدیمی است که صاحبش را نمیدانم . پیرمردی داخل میشود و بر گور های خوردوبزرگ آرامگاه دست میکشد . این قلب سوخته گان چه !! دلهای چو آیینه و ارادتی دارند ؟ ازین همه اوج اعتقاد وایمان لذت میبرم ودلم از شوق میلرزد. نمیدانم این بنا را چه وقت ساخته اند ؟ اما مطمئنم که از دوسه قرن بیشتر اگر نباشد کمتر نیست و شاید هم به هزارسال برسد والله اعلم بالغیب

خشت هایش فرو ریخته اند و دیوار شمالی اش درز بزرگی برداشته شاید بزودی فروریزد (ایوای) سخت خشمگینم و بغض گلویم را پرکرده است . اگرشرم مردم نباشد . شاید هایهای بگریم . آخر وزارت اطلاعات و فرهنگ چه میکند ؟ با آن دستگاه عریض و طویلش بدرد چه چیزی خواهد خورد ؟ اگر این بنا و سایر اماکن تاریخی ما ازبین بروند ؟ جوابگویش چه کسی و کدام نهاد دولتی خواهد بود ؟ تنها مصرف یکروزه ی وزارت خانه ها میتواند چنین آثاری را از مرگ و نابودی نجات بدهد  . آیا وظیفه ی اطلاعات و فرهنگ حفظ و حراست از آثار باستانی و تاریخی نیست ؟

اشخاص لاقید و بی فرهنگ دیوار های داخلی آرامگاه را با نوشتن نام های خود و خراشیدن های یادگاری نابود کرده اند . و ازان نقش ونگار زیبا ونفیس قدیمش چیزی نمانده است . افسوس ! افسوس ! ......

ادامه دارد